![]() |
![]() |
|
| عجب رسمی زمونه |
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 20:18 توسط امیر |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 15:24 توسط امیر |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 15:22 توسط امیر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 19:11 توسط امیر |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 19:6 توسط امیر |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 19:5 توسط امیر |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 21:3 توسط امیر |
|
|
تنها ترین غریب دنیا
خدایـــــــــــــــــــــــــــــــــــا خیلی سخته اون لحظه ای که میگن بیا برای آخرین بار زنگیتو ببیـــــــــــــــن رفتــــــــــــــــم فقط تونستم یه فریاد بزنم به بلنـــــــــــــــــدای سکوت سکوتی غمبــــــــــــــــــــــار اقیانوسی از اشک تما قلب خستمو پر کرده بود فقط تونستم آروم به قدمهای نگاه کنم که داشت تمام زنگیمو از من دور میکرد خیلی دور فقط یه صدای تمام دل بارونیمو پر کرده بود آخرین خواسته ی اون این بود می گفت نفس بکش ولی دیگه نفسی ندارم |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 21:1 توسط امیر |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 21:0 توسط امیر |
|
|
اگرنمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي بوته اي در دامنه اي باش ولي بهترين بوته اي باش كه در كناره راه مي رويد اگر نمي تواني درخت باشي ،بوته باش اگر نمي تواني بوته اي باشي، علف كوچكي باش و چشم انداز كنار شاه راهي را شادمانه تر كن اگر نمي تواني نهنگ باشي، فقط يك ماهي كوچك باش ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه! همه ما را كه ناخدا نمي كنند، ملوان هم مي توان بود در اين دنيا براي همه ما كاري هست كارهاي بزرگ و كارهاي كمي كوچكتر و آنچه كه وظيفه ماست ، چندان دور از دسترس نيست اگرنمي تواني شاه راه باشي ، كوره راه باش اگر نمي تواني خورشيد باشي، ستاره باش با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند هر آنچه كه هستي، بهترينش باش |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 21:10 توسط امیر |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 20:36 توسط امیر |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 21:0 توسط امیر |
|
کسی نتوانست قصه ی زندگیم را بخواند اما من هزار بار آن را خواندم شاید بیشتر از حد تصور کسی نخواست همانند من باشد پس ادامه را نخواند و راه را جدا کرد کسی نتوانست قصه ی غم ناکم را بخواند در آن زمان که قلمم این قصه ی افسانه ای را می نوشت کسی جرات نکرد مرا یاری کند گذراندم آن روزهای دشوارم را. . .ولی تو. . . پس تو کجا بودی ای معشوق من کجا بودی ای بی وفا تو همان کسی که مدعی بودی چرا مرا در لحظه های هراسی آرام نکردی زمانی که من در رنج بودم و شگنجه ی سکوت و تنهایی راتحمل کردم هنگامی که مرگ قدم به قدم دنبال من بود و من انگار هر لحظه که می گذشت به گورستانم نزدیکتر می شدم پس کجا بود آن قاصدک,پیام آور شادی پس چرا؟چرا؟ آن روزها باز نگشتی حال چرا؟ اکنون که تو نمی توانی از خاکسترم مرا بیابی می دانم اگر بخواهی هم نمی توانی پس برو برو و به پشتت هم نگاه مکن چون دیگر دوباره نمی توانم تحمل کنم چون حال من من یک عادتم با خدای خویش در خلوت حال سکوتم سجاده ی دل و تنهایی ام و خلوتم و آسایشم با خدایم در دلم آرامی جاودان و زلالیست جاری حال برو که دوباره نمی خواهم با دیدنت غم را با گل دل شکسته ات را ببینم و این تلافی نامردترین آدم دنیاست و یافتن بهترین و تنهاترین خدای یکتاست |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 13:58 توسط امیر |
|
|
پيش از سحــر هميشه هوا تاريك است.
اما تا كنون نشده كه خورشيد طلوع نكند! به سحــر اعتماد كن...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 13:49 توسط امیر |
|
|
عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند،
عشق یک فریب بزرگ و قوی است ،
عشق جنون است
و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی "فهمیدن و اندیشیدن "نیست، دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن رااززمین میکند و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد. عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 21:6 توسط امیر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام به عزیزانم
|
| پیوندها |
|
تنهايي نا گفته ها """" اس ام اس عشقولانه """" |
|
RSS
|